كوچ حزن انگيز لبخند
سخت است هنگام وداع آنگاه که درمیابی چشمانی که در حال عبور است پاره ای از وجود تو را نیز با خود خواهد برد
+
نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور 1388 توسط سایه
|
از زندگی از اینهمه تکرار خسته ام از های و هوی کوچه و بازار خسته ام از او که گفت یار تو هستم ولی نبود از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام
+
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 توسط سایه
|
در دنيايي که همه به دنبال چشم هاي زيبا هستند شما به دنبال نگاه هاي زيبا باشين دکتر علی شریعتی
+
نوشته شده در چهارشنبه هفتم مرداد 1388 توسط سایه
|
وحشت از عشق که نه ! ترس ما فاصله هاست وحشت از غصه که نه ! ترس ما خاتمه هاست ترس بیهوده نداریم صحبت از کشتن نا خواسته ی عاطفه هاست کوله باری ست پر از هیچ که بر شانه ی ماست گله از کس نیست مقصر دل دیوانه ی ماست . . .
+
نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 توسط سایه
|
این مثنوی حدیث پریشانی من است بشنو که سوگنامه ویرانی من است امشب نه اینکه شام غریبان گرفته ام بلکه به یمن آمدنت جان گرفته ام گفتی غزل بگو،غزلم شور و حال مرد بعد از تو حس شعر فنا شد،خیال مرد گفتم مرو که تیره شود زندگانیم با رفتنت به خاک سیه می نشانیم گفتی زمین مجال رسیدن نمی دهد بر چشم باز فرصت دیدن نمی دهد وقتی نقاب محور یکرنگ بودن است معیار مهرورزی مان سنگ بودن است دیگر چه جای دلخوشی و عشق بازی است اصلاً کدام احمق از این عشق راضی است این عشق نیست فاجعه قرن آهن است من بودنی که عاقبتش نیست بودن است حالا به حرفهای غریبت رسیده ام فهمیده ام که خوب تو را بد شنیده ام حق با تو بود از غم غربت شکسته ام بگذار صادقانه بگویم که خسته ام بیزارم از تمام رفیقان نارفیق اینها چقدر فاصله دارند تا رفیق من را به ابتذال نبودن کشانده اند روح مرا به مسند پوچی نشانده اند تا این برادران ریاکار زنده اند این گرگ سیرتان جفاکار زنده اند یعقوب درد میکشد و کور می شود یوسف همیشه وصله ناجور می شود اینجا نقاب شیر به کفتار می زنند منصور را هر آئینه بر دار می زنند اینجا کسی برای کسی "کس" نمی شود حتی عقاب درخور کرکس نمی شود جایی که سهم مرد به جز تازیانه نیست حق با تو بود ماندنمان عاقلانه نیست ما میرویم چون دلمان جای دیگر است ما می رویم هر که بماند مخیر است ما میرویم گرچه ز الطاف دوستان بر جای جای پیکرمان زخم خنجر است دلخوش نمی کنیم به عثمان و مذهبش در دین ما ملاک مسلمان ابوذر است ما میرویم مقصدمان نامشخص است هرجا رویم بی شک از این شهر بهتر است ازسادگی است گر به کسی تکیه کرده ایم اینجا که گرگ با سگ گله برادر است ما می رویم،ماندن با درد فاجعه است در عرف ما نشستن یک مرد فاجعه است دیری است رفته اند امیران قافله ما مانده ایم و قافله پیران قافله اینجا دگرچه باب من و پای لنگ نیست باید شتاب کرد مجال درنگ نیست بر درب آفتاب پی باج می رویم ما هم بدون بال به معراج می رویم
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 توسط سایه
|
من به تنهایی یک چلچله در کنج قفس
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 توسط سایه
|
زندگی حواسشو جمع کرده ببینه چی دوست داری.همونو بگیره ازت
+
نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387 توسط سایه
|
شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی اما حال که به آن دعوت شدی تا میتوانی زیبا برقص
بانوی تبعیدی
JavaScript Codes
هیچ اگر سایه پذیرد، منم آن سایه هیچ
بند بند وجودم همه در حسرت یک پرواز است!
من به پرواز نمی اندیشم...
به تو می اندیشم، که تو زیبا تر از اندیشه ی یک پروازی!!!


Home
Email
Night SkinArchives
هفته اوّل شهریور 1388
هفته دوم مرداد 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته اوّل بهمن 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
Links
دایره قسمت
دانیال
محمد
aloneboy
تک و تنها
شایان لاگ
ایران لینک
بین خودمون باشه
star
نجوای شبانه
دلم گرفت
عرفان
حامی
تنهاترین سکوت
گل پسر
بهار دل
ღدختری از شهر ناشناختهღ
اوج آسمان آبی